وبوته ی خیس چشمانت در نگاهم ریشه دواند و من آفریده شدم . میان فاصله غمگین چشمانمان ...
و تو برای من عزیز ترین خواهی بود ؛ و خواهم نوشت از شب خاموش چشمانت و آواز حزن انگیز نگاهت را زیر لب زمزمه خواهم کرد .
و تو برای من عاشقانه ترین خواهی بود ؛ آیه ی تاریکی مردمکهایت را بدرقه ی راهم خواهم کرد و راه روشن چشمهایت را خواهم پیمود و در آنسوی پلکهای مهربان اما مغرور تو ادامه خواهم داد تا بینهایتی سرخ .
و چشمهای مضطرب من از نگاه ثابت تو می گرید.
جمعه 27 مهر 1386
- 11:10 ق.ظ - نویسنده :
سارا
ویرایش شده در ساعت 12:10 ب.ظ
و جمعه 27 مهر 1386
امکانات:
شعر ,
دستهای کوچکت
آنقدر گرم بودکه
میخواستم آن را
برای شبهای زمستانیم ببرم
اما افسوس...
راه خانه ما
یکی نبود
***
...من تنها میرفتم
در جیب هایم
دستهای سردی که
طراوت دستان تو را
دزدیده بود
تو تنها میرفتی
در جیب هایت
دستهای کوچکی که
که خوشبختی مرا با خود می برد!
سه شنبه 24 مهر 1386
- 03:10 ق.ظ - نویسنده :
سارا
ویرایش شده در ساعت -
و -
امکانات:
منوی كاربری
بازديدهاي شما
:
ثبت نام
ورد اعضا
صفحات وبلاگ
لینك دوستان
لوگو و لینك ما
: لینك به ما
تبلیغات
استفاده از مطالب سایت و هرگونه كپی برداری از آن
كاملا" آزاد است.